بهاء الدوله رازى ( بهاء الدين بن مير قوام الدين )
93
خلاصة التجارب ( طبع جديد )
مىشود و بدن را از آن راحتى مىرسد و كثرت آن سبب تحليل مفسد بود . و در پاييز و بهار استعمال آب فاتر گاهى مناسب باشد ، ليكن در بهار مايل به سردى و در پاييز مايل به گرمى و در محلى محفوظ و دير دير به خلاف تابستان كه در وى زود زود استعمال آب مناسب بود و طبع حيوانى خود مقتضى اين است چنانچه از اكثر حيوانات اين حال مشاهد است . و اما استعمال آب معادن نيكو و آبهاى كه ادويه قويه نافعه در آن جوشيده باشد از خارج بدن در اكثر اوقات حافظان صحت را به غايت مفيد بود جهت منع عفونات و تقويت اعضاى ظاهرى و شعر چنانچه در بحث معالجات به تقريب معلوم گردد ان شاء اللّه تعالى . سوم غذاى پرقوت كه بدل ما يتحلل شود و غذا چهار قسم بود : يكى آنكه اثر او در بدن به ماده فقط باشد به آن كه حاصل شود و از او خلطى كه قبول صورت عضوى تواند كرد ، چون نان و گوشت پخته و امثال آن و اين را غذاى مطلق گويند . دوم آنكه اثر او به ماده و كيفيت هر دو بود آن را غذاى دوايى گويند چون كاهو كه به كيفيت تبريد مىكند . سوم آنكه اثر او به ماده و صورت نوعيه هر دو بود ، آن را غذاى ذو خاصيت گويند چون تفاح به خاصيتى كه لازم صورت نوعيه اوست تفريح مىكند . چهارم آنكه اثر او به جمله بود و آن را غذاى ذو خاصيت دوايى گويند چون خمر كه به ماده بدل شود و به خاصيت تفريح و دفع عفونات مىكند و به كيفيت تن را گرم مىسازد . و اينجا مراد از غذاى مطلق ، غذاست نه غذاى مطلق و مراد از پرقوت كثير الغذاست يعنى به اكثر اجزاى خود مستحيل به دم شود و ضعيف در مقابل اين بود و اغذيه قويه بعضى از صدر باب معلوم شد و بعضى دگر به تقريب معلوم خواهد شد ان شاء اللّه تعالى . و رعايت غذا چنان بايد كه چون اختلاف احوال قواى بدن در ضعف و قوت و تفاوت استعداد آلات قابله حس و حركت و حامله قوتها از هضم و دفع و جذب و امساك و غيره به حسب اسنان عمر از به دو طفوليت تا آخر شيخوخت مشاهد و مقرر است ، پس تدبير اتصال غذا از ابتداى نشو و نما كه غايت ضعف قواست تا محل وقوف كه كمال قوت است تدريجى بايد ، چنانچه قوت و غلظت غذا بايد كه به مقدار قوت هضم بود اولا از غذاى معتاد ابوين و مرضعه و آخر از آنچه معتاد وى و معتاد اصحاى آن موضع باشد . همچنانكه در عادت زور زياده كردن ازدياد افعال و رياضات به تدريج واقع است تا چنان شود كه در كمال قوت بدنى كمال قوت هاضمه حاصل شده باشد و غذاهاى قوى غليظ را نيكو هضم نمايد و در هضم اغذيه اگر چه ناگاه مختلف و يا بيشتر واقع شود عاجز نگردد و طبع را متغير نسازد . و مراد از غذاى غليظ آن بود كه از آن خون صالح غليظ متولد گردد كه تغيير و قبول صورت عضوى و تحليل كند و بعد از اين چون به مراتب كهولت رسيد بنياد ضعف طبيعى شود هم به تدريج تلطيف غذا و تقليل نمايد تا چون به غايت هرم رسد ، غذاى او قريب غذاى اطفال شده . و بسيار مردم درازعمر هستند كه اكثر اوقات تندرست بودهاند و غذاى ايشان از اول عمر تا آخر عمر بر آردينه و گاهى برنجينه و نان و دوغى و يا ماستى و يا سركه مقرر بوده و مراعات حال غذا به